X
تبلیغات
زولا
تاریخ : چهارشنبه 5 اسفند 1394 | 23:00 | نویسنده : خاکی


این کشور متعلق به توست...

شهدایش جانشان را فدای آرامشت کردند...

امنیّت حقّ توست...این حق ملزوماتی دارد...گاهی باید همه ملّتِ مسلمان(امّت)سختی بکشند برای امنیت ... رزمندگان مدافع حرم حضرت زینب(س)،بی بی رقیه(س)،سامرا و کربلا...باید خون دهند و خانواده هاشان خون دل بخورند ... حالا نوبتِ توست ...نوبتِ همه ماست...همه مایی که دراین کشور به دنیا آمده ایم...نکند با رای ندادنت به اصلح جایت را به شیطان دهی؟

نکند شیطان به تو القا کند که : ای بابا دوره های قبل چه شد که حالا بشود!؟

نکند فقط همین چهار سال را بببینی.؟..یک انتخاب شاید در یک تاریخ اثر گذار باشد...در کوفه امام حسین(ع) انتخاب نشد(بِلا تشبیه) و یزید بر مرکب سرکش قدرت نشست...رای تو بر بهترینها ؛یعنی نه به شیطان ؛یعنی لبیک یا خمینی  لبیک یا رسول الله(ص) است...

جمعه نیّت کن(نیتی برای خشنودی امام(عج)،معامله با خدایت...)،وضو بگیر و جهاد کن!

هزاران چشم دوخته شده به انگشت تو...

خودت را،میهنت را ،آینده ات را جدی بگیر...

« برای نابودی دشمنان اسلام صلوات»

یا حق.



تاریخ : چهارشنبه 5 اسفند 1394 | 18:00 | نویسنده : خاکی



کسی که آبکی فکر می کند، معمولا بر مرکب حباب سوار است.



تاریخ : چهارشنبه 5 اسفند 1394 | 00:00 | نویسنده : خاکی


اگر امانت را به اهلش نسپارید ، خیانت پس می گیرید.



تاریخ : سه‌شنبه 4 اسفند 1394 | 21:33 | نویسنده : خاکی


حِسِّ بیگانه باوری را باید در نطفه خفه کرد

تا خود باوری احساس وجود کند.




تاریخ : سه‌شنبه 4 اسفند 1394 | 21:32 | نویسنده : خاکی


هر انگشت ، اثر دارد...

منبع: 2shmane-khamush.blog.ir(شهید قرنِ21)



تاریخ : یکشنبه 12 مهر 1394 | 15:26 | نویسنده : خاکی

چمدان را که جمع می‌کردیم، هرکسی یک نفس دعا می‌خواست

پسرت عاقبت به‌خیر شدن، دخترت اِذن کربلا می‌خواست

اسم‎ها را نوشته بودی تا، هیچ قولی ز خاطرت نرود

مرد همسایه شیمیایی بود، همسرش وعدۀ شفا می‌خواست

من که این سال‎ها قدم‌به‌قدم، پابه‌پای تو زندگی کردم

در خیالم دمی نمی‌گنجید، دل بی‌طاقتت چه‌ها می‌خواست

تو شهادت مقدّرت بوده، گرچه از جنگ زنده برگشتی

ملک‌الموت از همان اول، قبض روح تو را مِنا می‌خواست

عصر روز گذشته در عرفات، در مناجات عاشقانۀ خود

تو چه گفتی که من عقب ماندم؟ که خدا هم فقط تو را می‌خواست؟!

ما دوتن هر دو هم‌قدم بودیم، لحظه لحظه کنار هم بودیم

کاش با هم عروج می‌کردیم...

کاش میشد...

اگر خدا می‌خواست...



تاریخ : پنج‌شنبه 12 شهریور 1394 | 12:12 | نویسنده : خاکی
تاریخ : جمعه 2 مرداد 1394 | 21:52 | نویسنده : خاکی



برچسب‌ها: العجل، مولای، مولا، ی من !

   1    2    3    >>