X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : سه‌شنبه 1 دی 1394 | 23:16 | نویسنده : خاکی

ناصر مکارم شیرازى
تاکنون درباره ابعاد مختلف این کتاب عظیم سخن بسیار گفته شده، بعد عقیدتى، فلسفى، سیاسى، اخلاقى، اجتماعى و . . . ولى کمتر از بعد فقهى آن - سخن به میان آمده است و شاید این به خاطر آن بوده است که این بحثها در سطح عموم نشر مى شده و سخن از بعد فقهى آن باید با فقها گفته شود، و با اصطلاحات مخصوص این علم، که طبعا همگان را مفید نخواهد بود .
ولى هم نهج البلاغه از این نظر غنى است و هم مى توان گوشه هائى از این بحث را آن چنان تهیه کرد که خالى از اصطلاحات پیچیده علمى، و همگان را مفید باشد .
و این نوشتار به همین منظور تهیه شده است . 

 
اسناد روایات نهج البلاغه:
با اینکه در نهج البلاغه جمله هاى فراوانى پیرامون احکام مختلف فقهى وجود دارد، جمله هائى راهگشا و مؤثر، ولى آنچه در درجه اول از نظر فقهى اهمیت دارد سند این خطبه ها و نامه ها و کلمات است که باید با ضوابط و ادله حجیت خبر که در علم اصول آمده است هماهنگ باشد، و بتوان در یک مسئله فقهى مربوط به حلال و حرام روى آن تکیه کرد .
مگر در مسائل اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و عقیدتى اعتبار حجیت خبر از نظر سند لازم نیست که تنها در مسائل فقهى روى آن تکیه مى شود؟
در پاسخ باید گفت: آنچه در مسائل عقیدتى در نهج البلاغه آمده همراه با استدلالات عقلى و فلسفى و قرآنى است، و باید هم چنین باشد، زیرا اصول اعتقادى تنها از طریق علم و یقین شناخته مى شود، نه از طریق خبر واحد و مانند آن . و این امر در مورد بسیارى از رهنمودهاى سیاسى و
اجتماعى و مانند آن نیز صادق است . بنابراین، تکیه بر اسناد در این موارد چندان مطرح نیست .
در زمینه مسائل اخلاقى نیز چون اصول اخلاقى از امورى شناخته شده، و هماهنگ با فطرت است، و نقش یک رهبر اخلاقى بیشتر جایگزین کردن این اصول در روح پیروان، و ایجاد انگیزه هاى پذیرش، و حرکت به سوى آن است و نه تعلیم این اصول، لذا در این زمینه نیز مسئله سند حدیث چندان مطرح نیست .
مخصوصا در مواردى که اصول اخلاقى از مرز واجب و حرام درمى گذرد و شکل مستحب را به خود مى گیرد که بنابر اصل معروف تسامح در ادله سنن در میان علماى اصول، مطلب واضحتر خواهد بود .
اما در مورد مسائل فقهى مخصوصا آنچه به احکام تعبدى واجب و حرام باز مى گردد چاره اى جز یافتن یک سند معتبر نیست، و گرنه دلالت هر اندازه قوى باشد با فقدان سند قابل اعتماد، کارى از پیش نمى رود .
بنابراین، نقش اعتبار سند در مسائل فقهى ظاهرتر و سرنوشت سازتر است، هر چند این مساله در سایر موارد نیز داراى اهمیت است .
براى راه یافتن به اعتبار سند یک حدیث راههاى شناخته شده اى در پیش است:
1 - معتبر بودن تمام رجال سند یک حدیث، مثلا اگر حدیثى را مرحوم کلینى در کتاب کافى نقل کرده و میان او و امام صادق (ع) که گوینده اصلى حدیث است، پنج نفر واسطه هستند باید تمام این پنج نفر افراد معتبر و موثق بوده باشند، که این کار معمولا با مراجعه به کتب علم رجال - که مخصوصا براى همین هدف تدوین شده - انجام مى گیرد و پس از مراجعه به این کتب مى بینیم که مثلا تمام رجال سند این حدیث افراد عادل، ثقه، معتبر و شناخته شده اند .
اما با نهایت تاسف مرحوم سید رضى قدس سره الشریف گردآورنده بزرگ نهج البلاغه عنایتى به این امر نکرده، و اسناد این خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار را نیاورده است، و در نتیجه نهج البلاغه به صورت احادیث مرسل درآمده است . هر چند - چنانکه خواهیم دید - طرق دیگرى براى اثبات اعتبار اسناد این اثر عظیم اسلامى در دست داریم، و شاید مرحوم سید رضى هم به همین دلیل، عنایتى به جمع اسناد آن نکرده، و یا به خاطر وجود دلائل متقن در لابلاى عبارات نهج البلاغه خود را مستغنى از این معنى مى دانسته و مسائل مطروح در آن را بى نیاز از سند مى شمرده است .
به هر حال این موضوع مربوط به گذشته و عصر مرحوم سیدرضى رحمة الله علیه است .
2 - راه دیگرى که براى سند یک حدیث مورد استفاده قرار مى گیرد، به اصطلاح عرضه کردن بر کتاب الله است، یعنى حدیث را با متن قرآن که اصلى ترین و قطعى ترین سند اسلامى است مقایسه مى کنیم اگر با آن هماهنگ بود آن را معتبر مى شمریم .
این روشى است که در احادیث متعددى از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است . (1)
استفاده از این روش در مورد بسیارى از احادیث نهج البلاغه کاملا میسر است .
چرا که هماهنگى عجیبى میان محتواى نهج البلاغه و آیات قرآنى مى بینیم . گویى هر دو یک مطلب است با دو عبارت: یکى نظم و کلام خالق و دیگرى کلام مخلوق و هر دو در اوج فصاحت، در نهایت انسجام و بلاغت، و در کمال دقت و نظم ظرافت .
3 - راه سوم تشخیص چگونگى سند یک حدیث یا یک کتاب، شهرت آن در میان اصحاب و علما و بزرگان دین است، که اگر معیار این باشد، این کتاب نفیس اسلامى در اوج شهرت در میان همه علما است، و همگى با دیده عظمت به آن مى نگرند و پیوسته در کلمات خود به مطالب مختلف آن استناد مى جویند و روى آن تکیه مى کنند، استنادى که بیانگر اعتماد آنها به این کتاب والاقدر اسلامى است .
4 - راه دیگر براى رسیدن به اعتبار سند یک حدیث یا یک کتاب، علو مضمون است .
مراد از علو مضمون آن است که محتوا و مضمون حدیث به قدرى عالى و در سطح بالا باشد که نتوان احتمال داد از غیر معصوم صادر شده باشد و این معنى در کلمات فقهاى بزرگ درباره بعضى از روایات برجسته و عالى مضمون که ظاهرا سند معتبرى از آن در دست نیست گفته شده است .
مثلا مرحوم شیخ اعظم علامه انصارى در کتاب رسائل در بحث حجیت خبر واحد هنگامى که به حدیث معروف امام حسن عسکرى (ع) در مورد تقلید مذموم و تقلید مطلوب مى رسد، مى گوید این حدیث (گر چه حدیث مرسلى است، ولى آثار صدق از آن ظاهر و آشکار است، بنابراین نیاز به بررسى سند آن نیست) و فقیه بزرگ معاصر مرحوم آیة الله بروجردى در بحث نماز جمعه هنگامى که سخن به بعضى از فقرات دعاى صحیفه سجادیه که با مسئله نماز جمعه ارتباط دارد، رسیدند، در درسشان مى فرمودند گرچه صحیفه سجادیه (به عقیده بعضى) با سلسله اسنادى طبق موازین معروف رجال به دست ما نرسیده اما محتوى و مضمون آن به قدرى عالى و برجسته و والاست که صدور آن از غیر معصوم محتمل نیست .
و به راستى این چنین است، چه کسى غیر از امام معصوم که علمش از اقیانوس وحى و نبوت سرچشمه گرفته توانایى دارد چنین مضامینى را در دعا به کار برد؟ مطلب در صحیفه سجادیه آنقدر بالا و شگفت انگیز و روح پرور و فصیح و بلیغ است که از توان انسان عادى خارج است .
همین معنى درباره محتواى نهج البلاغه به طرز عجیبى حکمفرماست زیرا بلندى فوق العاده مطالب، مخصوصا در خطبه ها، فصاحت و بلاغت شگفت انگیز عبارات، نشان مى دهد که از سرچشمه اى در کنار سرچشمه قرآن سیراب شده و از مقام ولایتى مدد گرفته که تالى تلو مقام نبوت و رسالت است .
مساله علو مضمون در نهج البلاغه مساله اى نیست که بر کسى مخفى باشد، و هر قدر در محتواى این کتاب بیشتر تدبر شود این حقیقت آشکارتر مى شود مخصوصا وقتى این نکته را نیز به آن بیفزائیم که نهج البلاغه تنها در یک موضوع سخن نمى گوید، بلکه موضوعات آن کاملا متنوع و مختلف و تخصصى است، از مسائل باریک و دقیق توحید و معارف دینى و اسرار آفرینش گرفته تا مسائل اخلاقى و زهد و تقوى و جنگ و صلح و آیین کشوردارى، و در تمام این موارد علو مضمون کاملا مشهود است، اینجاست که به خوبى مى توان فهمید که این کلمات از حوصله یک انسان عادى خارج است و جز با امداد الهى میسر نیست، و همین است که انسان را در مورد نهج البلاغه و سند آن مطمئن مى سازد .
5 - انسجام و هماهنگى منظور یکنواختى یک حدیث مجهول السند با روایات قطعى است:
اگر کسى در اسناد خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه تردید کند حتما منظورش قضیه جزئیه است نه یک قضیه کلیه، و به تعبیر دیگر مجموع این گفته ها تواتر اجمالى دارد، یعنى یقین به صدور بعضى از اینها داریم چرا که بسیارى از خطبه ها مشهور است و در کتب معروف دیگر کرارا نقل شده است، و هنگامى که به مجموع نهج البلاغه نگاه مى کنیم از هماهنگى تعبیرات، جمله بندیها، مفاهیم، اهداف و نتائج به خوبى پى مى بریم که همه از یک مغز جوشیده، و از یک زبان تراوش کرده است .
این هماهنگى خود نیز قرینه دیگرى بر تایید اسناد این کتاب بزرگ است، چه اینکه صدور بعضى قطعى است و هماهنگى آنها با بقیه شاهد گویاى تراوش آنها از زبان امیرمومنان على (ع) است .
مساله سنجش سبکها خود یکى از طرق کشف سرایندگان و نویسندگان است، به طورى که آگاهان به این فن هنگامى که قطعه شعرى را ببینند به خوبى درمى یابند که از حافظ یا سعدى یا نظامى یا فردوسى و یا مولوى است، چرا که سبک هر یک در نظم کاملا مشخص است .
ابن ابى الحدید در شرح خطبه شقشقیه از یکى از مشایخش نقل مى کند که وقتى سخن ابن عباس را در پایان خطبه شقشقیه شنید مى گوید بسیار متاسفم که شخصى کلام على (ع) را با دادن نامه اى به دستش، قطع کرد و نگذارد به انتها برسد . او مى افزاید اگر من بودم به ابن عباس مى گفتم چرا متاسفى؟ على (ع) همه گفتنیها را گفت و چیزى باقى نگذارد!
و هنگامى که از او سوال مى کنند آیا این دلیل آن است که تو در خطبه شقشقیه تردید دارى؟ و آن را از کلام سید رضى مى دانى؟ گفت هرگز، چرا که سخنان سید رضى و سبک مطالب او کاملا شناخته شده است و هیچ شباهتى با آن ندارد (بلکه کاملا شبیه کلمات على (ع) است) (2) .
اکنون که روشن شد نهج البلاغه چیزى نیست که به عنوان ارسال اسناد بتوان آن را نادیده گرفت و در مسائل فقهى از آن صرف نظر کرد، به نقش عبارات، خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار در فقه اسلامى مى پردازیم .
گوشه اى از احکام فقهى نهج البلاغه
از آنجا که در نهج البلاغه مطالب فراوانى پیرامون احکام فرعى آمده است مشکل بتوان همه آنها را در یک بحث فشرده گنجانید ولى در اینجا به چند کتاب از کتب فقهى که احادیث بیشترى دارد اشاره مى کنیم و موارد استفاده از آن را از کتاب وسائل الشیعه مشخص مى سازیم . (3)
کتاب الزکات
1 - فلسفه تشریع زکات
در این کتاب مهم فقهى نخست به مساله فلسفه تشریع زکات برخورد مى کنیم که امام على (ع) در نهج البلاغه اشارات پر معنى به آن فرموده است .
در یک جا مى فرماید:
سوسو ایمانکم بالصدقة و حصنوا اموالکم بالزکوة، و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء» . (4)
ایمان خود را با صدقه تقویت کنید و اموال خویش را با زکات از دستبرد دشمنان مصون دارید و امواج بلا را با دعا دفع کنید .
مى دانیم آنچه ثروتها را به باد مى دهد، و اصل مالکیت شخصى را متزلزل مى سازد، همان فاصله طبقاتى است و یکى از طرق مبارزه با آن مساله زکات است .
در عبارت دیگرى مى فرماید:
ثم ان الزکوة جعلت مع الصلوة قربانا لاهل الاسلام فمن اعطاها طیب النفس بها فانها تجعل له کفارة، و من النار حجابا و وقایة . (5)
زکات همراه نماز وسیله تقرب مسلمانان است و هر کس آن را از طیب نفس بپردازد کفاره گناهان او خواهد بود و حجاب و مانعى است از آتش دوزخ .
در اینجا على (ع) به بعد اخلاقى و فلسفه روحانى زکات اشاره مى کند در حالى که جمله قبل ناظر به فلسفه اجتماعى و اقتصادى زکات بود .
یا در جاى دیگر به نقش فوق العاده مهم زکات در تامین اجتماعى اشاره کرده مى فرماید:
ان الله سبحانه فرض فى اموال الاغنیاء اقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما منع غنی، و الله تعالى سائلهم عن ذلک . (6)
خداوند در اموال اغنیا غذاى فقرا را پیش بینى کرده است (که اگر حق الهى را دقیقا بپردازند یک گرسنه در سراسر جامعه انسانى وجود نخواهد داشت) بنابراین، هیچ فقیرى گرسنه نمى شود مگر به خاطر وظیفه نشناسى فرد بى نیازى، و خداوند آنها را از این معنى بازخواست مى کند .
2 - آداب جمع آورى زکات
مشروح ترین و کاملترین دستور در زمینه جمع آورى زکات است و به خوبى نشان مى دهد که ماموران زکات باید تا چه حد برخورد مودبانه و دوستانه و محترمانه با توده مردم به هنگام گرفتن زکات داشته باشند .
مى فرماید:
انطلق على تقوى الله وحده لا شریک له و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها و لا تاخذن منه اکثر من حق الله فی ماله . فاذا قدمت على الحى فانزل بمائهم، من غر ان تخالط ابیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینة و الوقار حتى تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیة لهم ثم تقول: عبادالله، ارسلنی الیکم ولی الله و خلیفته لآخذ منکم حق الله فی اموالکم، فهل لله فی اموالکم من حق فتؤدوه الى ولیه؟ فان قال قائل لا، فلا تراجعه، و ان انعم لک منعم فانطلق معه من غیران تخیفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاک من ذهب او فضة . فان کان له ماشیة او ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان اکثرها له، فاذا اتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه، و لا عنیف به، ولا تنفرن بهیمة، و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها . و اصدع المال صدعین، ثم خیره، فاذا اختارفلا تعرضن لما اختاره، ثم اصدع الباقى صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لمااختاره، فلا تزال کذالک حتى یبقى ما فیه وفاءلحق الله فى ماله، فاقبض حق الله منه، فان استقالک فاقله ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذى صنعت اولا حتى تاخذ حق الله فی ما له، و لا تاخذن عودا و لا هرمة و لا مسکورة و لا مهلوسة ولا ذات عوار . و لا تامنن علیها الا من تثق بدینه رافقا بمال المسلمین حتى یوصله الى ولیهم فیقسمه بینهم ولا توکل بها الاناصحا شفیقا و امینا حفیظا غیر معنف ولا مجحف ولا ملغب و لا متعب ثم اصدر الینا ما اجتمع عندک نصیره حیث امرالله به فاذا اخذها امینک فاوعز الیه ان لا یحول بین ناقة و بین فصیلها و لا یمصر لبنها فیضر ذلک بولدها و لا یجهدنها رکوبا و لیعدل بین صواحباتها فی ذلک و بینها ولیرفه على اللاغب و لیستان بالنقب و الظالع و لیوردها ما تمر به من الغدر و لا یعدل بها عن نبت الارض و الى جواد الطرق و لیروحها فى الساعات و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب حتى تاتینا باذن الله بدنا منقیات غیر متعبات ولا مجهودات لنقسمها على کتاب الله و سنة نبیه صلى الله علیه و آله فان ذلک اعظم لاجرک و اقرب لرشدک ان شاءالله . (7)
خداى یکتاى بى شریک را در نظر آر و آنگاه در پى ماموریت گام بردار . و هرگز مسلمانى را مترسان، و بر زمین و حشم کسى که خوش ندارد در آن درآیى در میا و مگذر، و بیش از حق واجب الهى را مگیر . پس وقتى که بر قبیله اى رسیدى به خانه هاشان وارد مشو بلکه در بارانداز و در کنار چاه آبشان که ورودگاه عموم است درآى، آنگاه با آرامش و وقار به سویشان برو تا درجمعشان قرارگیرى و با سلام و احوالپرسى، باب مراوده بگشا و در درود و سلام صرفه جویى مکن .
سپس بگوى: بندگان خدا، ولى خدا و خلیفه امر مرا به سوى شما فرستاده است تا حق الهى را که در اموالتان هست بستانم . آیا ر ثروت شما حقى هست که ولى الهى پرداخت کنید؟ پس اگر کسى گفت نه، دیگر بدو مراجعه نکن، و اگر با گشاده رویى اعلام آمادگى کرد، با او حرکت کن بى آنکه بترسانیش و یا به او وعده هاى بد دهى تا با شدت و خشونت بگیرى و آنان را به زحمت و مشقت افکنى . پس آنچه از طلا و نقره دادند، بگیر .
و در آغل او که گاو و گوسفندان و شتران هستند بى اجازه وارد مشو، که بیشتر آنها از آن اوست . توجه داشته باش که وقتى بدانجا درآمدى، چون زورمداران غارتگر و ویرانگر مباش، و حیوانات را رم مده، و آنها را میازار، و صاحبش را بدین ترتیب ناراحت مکن .
گزینش حق الهى را بدین ترتیب انجام ده: مال را دو قسمت کن، آنگاه صاحب مال را مخیر کن هر کدام را که خواهد، براى خود بردارد و هر کدام را که برداشت، مزاحمش مشو، سپس نیم باقیمانده را دو قسمت کن و هر کدام را که برداشت بپذیر و ایراد مگیر، و همن روش را ادامه بده تا آن مقدار واجب که باید از مالش را در راخ خدا بدهد . آنگاه حق الهى را از او بگیر، و اگر خواست جابه جا کند و مالى را که داده است بگیرد و مال دیگر را بدهد، بپذیر و به اصل برگردان و از نو به همان ترتیب اول عمل کن تا حقوق واجب الهى را از او دریافت دارى، اما بدان که از احشام، پیر و دست و پا شکسته و بیمار و معیوب را مگیر .
و مواظب باش که مامور زکات کسى باشد که به دین او مطمئن باشى، و نسبت به مال مسلمانان دلسوز باشد تا آن را به ولى مسلمین رساند و او بین آنان تقسیم کند .
توصیه مى شود که مسؤولیت اموال زکات را تنها به کسى وابگذار که نصیحتگر مهربان، و امین حسابگر حسابدار باشد، و اهل ستم و تجاوز نباشد، و هنگام کوچ دادن احشام خشونت و بى رحمى نکند و آنها را به رنج نیفکند . سپس آنچه را نزد تو جمع آورى شد به سوى ما فرست تا بدانجا که خدا فرمان داده است برسانیم .
به امین خود که احشام را گرفت توصیه کن که بین شتربچه و مادرش جدایى میندازد، و تمام شیر او را ندوشد که به بچه اش ضرر رساند، و آنها را از زیاد سوار شدن خسته نکند، و در استفاده از سوارى، عدالت را میان آنها را رعایت کند . و نیز حیوانات سوارى را به رنج و تعب نیفکند و به آنها راحتى دهد، و آنها را کنار برکه ها و آبگیرها بگذراند، و راه آنها را از صحراها سبز و علفزار به جاده هاى خشک و شنزار برمگرداند، و آنها را یکسره و بى امان نراند بلکه در ساعتهاى آسایش و استراحت دهد تا فرصت یابند از آب و علف بهره برند، تا آنگاه که به اذن الهى به ما رسند، پروار و سر حال باشند نه خسته و فرسوده، تا بر اساس قانون خدا و سنت پیامبر تقسیمشان کنیم، که این گونه اگر عمل کنى پاداشت عظیم تر، و به رشد و کمالت نزدیک ترى ان شاء الله .
باور نمى توان کرد که در هیچ آئین و مذهب و قانون یک چنین توصیه هاى فوق العاده انسانى به ماموران جمع آورى مالیات شده باشد .
3 - انفاقهاى مستحبى
در کتاب زکات فصلى درباره استحباب انفاقهاى مستحبى با احادیث فراوانى نقل شده است و در نهج البلاغه نیز در این زمینه بحثهاى جالبى دیده مى شود .
از جمله در حدیثى مى فرماید:
استنزلوا الرزق بالصدقة و من ایقن بالخلف جاد بالعطیة . (9)
روزى را به وسیله انفاق در راه خدا نازل کنید و هر کس یقین به پاداش الهى داشته باشد در عطایا و بخشش خود سخاوتمند است .
و در همین باب مخصوصا به کسانى که از ترس فقر، از انفاق خوددارى مى کنند، هشدار داده مى فرماید:
اذا ملقتم فتاجروا الله بالصدقة . (10)
هنگامى که نیازمند شدید به وسیله انفاق با خداوند معامله کنید .
یکى دیگر از دستورات مستحبى اسلامى که مساله اباى نفس و خودکفائى و غناى روحى در آن در حد اعلى مى درخشد این است که تا مى توانید از کسى چیزى نخواهید حتى یک جرعه آب، و یا مثلا اگر سوار بر مرکب هستید و تا زیانه شما به زمین بیفتد از رهگذران خواهش نکنید که آن را بردارند و به شما بدهند .
در اینجا نیز على (ع) عبارات بسیار پر معنى دارد مى فرماید:
فوت الحاجة اهون من طلبها الى غیر اهلها» . (11)
از دست شدن خواسته ها آسان تر از خواستن از نااهلان است . (12)
و نیز فرمود:
العفاف زینة الفقر و الشکر زینة الغنى . (13)
پاکدامنى، آرایش درویشى و آبروى درویشان است، و سپاسگزارى زینت توانگرى و توانگران . (14)
4 - تحریم شکایت به غیر مؤمن
در مورد تحریک شکایت حال به هنگام تنگناهاى زندگى به غیر مسلمانان که در ذیل کتاب زکات مطرح شده است امام مى فرماید:
من شکامه 0شکى الحاجة الى مؤمن فکانه شکاها الى الله، و من شکاها الى کافر فکانما شکاالله . (15)
آن که بار نیازش را به آستانه مؤمنى فروآرد گوئى آن را به پیشگاه الهى فرود آورده است، و آنکه درخانه کافرى را بدین منظور کوبد، گویى از خدا شکایت کرده است . (16)
و نیز در کتاب زکات در مورد آداب انفاق آمده است که انسان همین که نیاز برادر مسلمان خود را احساس کرد باید اقدام به انفاق کند و در انتظار تقاضا و شکایت حال ننشیند . على (ع) در این خصوص مى فرماید:
السخاء ماکان ابتداء فاما ماکان عن مسالة فحیاء و تذمم . (17)
بخشندگى آن است که قبل از درخواست نیازمند باشد، اما پس از درخواست، یا از سر شرمندگى است و یا از ترس نکوهش . (18)
در کتاب جهاد
مى دانیم کتاب جهاد را معمولا به دو بخش تقسیم مى کنند:
جهاد العدو، و جهاد النفس در قسمت اول سخن از احکام جهاد با دشمنان خارجى است، و در قسمت دوم سخن از مبارزه با هواى نفس سرکش است .
1 - بحث جهاد نفس
نهج البلاغه بیشترین سرمایه ها را در این قسمت در بردارد، و از آن جهت که این فصل بیشتر در ارتباط با کتب اخلاقى است، چندان به آن نمى پردازیم و به همین اندازه بسنده مى کنیم که در کتاب وسائل الشیعة در ابواب مختلف کتاب جهاد النفس روایات زیادى از نهج البلاغه منقول است که کوتاه و گذرا براى علاقمندان مى آوریم:
1 - باب وجوب الیقین بالله، حدیث 10 .
2 - باب وجوب غلبة العقل على الشهوة، حدیث 4 .
3 - باب وجوب الجمع بین الخوف و الرجاء، حدیث 8 .
4 - باب استحباب ذم النفس و تادیبها، حدیث 2 .
5 - باب وجوب طاعة الله، حدیث 8 .
6 - باب وجوب الصبر على طاعة الله، احادیث 9 و 10 و 11 و 12 .
7 - باب وجوب تقوى الله، احادیث 7 و 8 .
8 - باب وجوب العفة، حدیث 14 .
9 - باب وجوب اداء الفرائض، حدیث 8 .
10 - باب استحباب الصبر فى جمیع الامور، احادیث 6 و 7 و 8 .
11 - باب استحباب الحلم، احادیث 13 و 14 .
12 - باب استحباب (التواضع فى الماکل و المشرب) حدیث 4 .
13 - باب وجوب ایثار رضى الله على هوى النفس، حدیث 7 .
14 - باب وجوب تدبر العاقبة قبل العمل، احادیث 3 و 4 و 5 .
15 - باب استحباب اشتغال الانسان بعیب نفسه عن عیب الناس، احادیث 6 و 7 و 8 .
16 - باب وجوب اصلاح النفس عند میلها الى الشر، احادیث 4 و 5 .
17 - باب وجوب اجتناب المعاصی، احادیث 10 و 11 و 12 .
18 - باب وجوب اجتناب المحقرات من الذنوب، احادیث 6 و 7 .
19 - باب استحباب ترک مازاد عن قدر الضرورة، احادیث 8 و 9 و 10 .
20 - باب کراهة الطمع، حدیث 8 .
21 - باب کراهة الافتخار، حدیث 10 .
22 - باب تحریم الرضا بالظلم، حدیث 6 .
23 - باب وجوب اخلاص التوبة و شروطها، حدیث 4 .
24 - باب استحباب الغسل و الصلاة للتوبة، حدیث 2 .
25 - باب استحباب انتهاز فرص الخیر، احادیث 3 و 4 و 5 .
26 - باب وجوب محاسبة النفس کل یوم، حدیث 6 .
27 - باب وجوب زیادة التحفظ عند زیادة العمر، حدیث 4 .
همه این احادیث را مرحوم حرعاملى در جلد 11 وسائل الشیعة در ابواب مختلف جهاد نفس که بدان اشاره کردیم از نهج البلاغه نقل کرده، و به عنوان یک سند فقهى در این ابواب بر آن تکیه نموده است .
2 - جهاد با دشمن
و اما در مورد جهاد با دشمن، در موارد متعددى مى تواند به عنوان سندى مورد استفاده قرار گیرد از جمله:
متابعت فرماندهى
در زمینه جهاد تهاجمى که مشهور است فقها آن را منوط به زمان حضور امام مى دانند، و جهاد دفاعى که در هر عصر و زمانى به هنگام هجوم دشمن واجب و لازم است آن هم باید با نظر ولى فقیه و فرمان فرماندهان او انجام گیرد، چرا که هر اقدام بى موقع عواقب زیانبار و دردناکى خواهد داشت، على (ع) در همین زمینه در یکى از خطبه هاى خود مى فرماید:
الزموا الارض و اصبروا على البلاء و لا تحرکوا بایدیکم و سیوفکم فی هوى السنتکم و لا تستعجلوا بمالم یعجل الله لکم، . . . فان لکل شى ء مدة واجلا» . (19)
توقف کنید و مشکلات را تحمل نمائید و دستها و شمشیرها را مطابق هواى نفس به گردش در نیاورید و هر چیزى مدت و سرآمدى دارد .
حکم فرار از جهاد
بدون شک فرار از جنگ از محرمات و گناهان کبیره است و علاوه بر صراحت قرآن در این زمینه در روایات اسلامى نیز بر آن تکیه شده است .
در نهج البلاغه نیز در این زمینه حدیث گویائى آمده است .
وایم الله لئن فررتم من سیف العاجلة لا تسلمون من سیف الاخرة، انتم لها میم العرب و السنام الاعظم، ان فی الفرار موجدة الله و الذل اللازم و العار الباقی و ان الفار غیر مزید فى عمره ولا محجوب بینه و بین یومه . (20)
به خدا سوگند اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت سالم نمى مانید شما بزرگان عرب هستید و شرافتمندان برجسته، در فرار، غضب و خشم خدا است و ذلت همیشگى و ننگ جاویدان، فرار کننده چیزى به عمر خویش نمى افزاید، و بین خود و روز مرگش حائلى ایجاد نمى کند .
جنگ با بغات و مراعات اولویتها
در مورد جنگ بابغات (آنها که بر ضد حکومت اسلامى قیام مى کنند) و احکام آن، فصل مشروحى در فقه در کتاب الجهاد آمده از جمله اینکه:
در مبارزه با دشمنان اولویتها را باید در نظر داشت و قبل از همه با دشمنان خطرناکتر پیکار نمود همانگونه که قرآن دستور مى دهد
یا ایهاالذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار» . (21)
اى کسانى که ایمان آورده اید با کافرانى که به شما نزدیکترند پیکار کنید . و هرگز دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند .
به همین مناسبت آنجا که پاى دشمنان معاندولجوج ، و فریب خوردگان جاهل قاصر» در میان است مسلما اولویت با گروه اول است لذا على (ع) در مقایسه معاویه و یارانش با خوارج چنین مى فرماید:
لا تقاتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه . (22)
بعد از من خوارج را به قتل نرسانید زیرا کسانى که حق را طلب کردند و به خطا رفتند همانند کسانى نیستند که باطل را طلب کردند و
به آن رسیدند (منظور معاویه و اطرافیان اوست) .
در مبارزه با دشمنان نباید آغازگر جنگ بود اما هنگامى که جنگ و مبارزه را بر انسان تحمیل کنند باید در برابر آن ایستاد امیرمؤمنان على (ع) به فرزندش امام حسن در این زمینه مى فرماید:
لا تدعون الى مبارزة و ان دعیت فاجب فان الداعى باغ و الباغى مصروع . (23)
جنگ را آغاز مکن اما جنگ طلب را پاسخ گوى، زیرا آغازگر، تجاوزگر است و تجاوزگر به خاک هلاکت افتد . (24)
شاخه هاى امر به معروف و نهى از منکر
در کتاب امر به معروف و نهى از منکر که از کتب معروف فقه است، رهنمودهاى فراوانى در نهج البلاغه در زمینه احکام آن دیده مى شود که راهگشاى مؤثرى است . به عنوان نمونه مراحل سه گانه امر به معروف به طور واضح در کلام حضرت ترسیم شده است، زیرا مى دانیم امر به معروف و نهى از منکر که شاخه اى از جهاد است و به همین دلیل بعد از کتاب جهاد مطرح شده سه مرحله دارد; مرحله اول در قلب و نیت، مرحله بعد با زبان، و مرحله نهائى از طریق توسل به زور و با دست مى باشد على (ع) در این زمینه مى فرماید:
ان اول ما تغلبون علیه من الجهاد، الجهاد بایدیکم ثم بالسنتکم ثم بقلوبکم . فمن لم یعرف بقلبه معروفا و لم ینکر منکرا قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه . (25)
نخستین جهادى که در آن شکست مى خورید، جهاد با دستهاتان است و آنگاه جهاد با زبانتان و سپس جهاد با قلبتان . پس آن که قلبا کار نیک را نشناسد و از کار زشت بیزارى نجوید، باژگونه شود، پس ارزشها در دیدگاه او سقوط کند و پستى ها اوج گیرد . (26)
کتاب القضاء
در کتاب القضا نیز موارد زیادى است که نهج البلاغه به آن ناظر است و مرحوم شیخ حر عاملى نیز روایات آن را در ابواب مناسب آورده و بزرگان علما نیز به آن استدلال کرده اند که به عنوان نمونه موارد زیر را یادآور مى شود:
1 - نهى از قیاس و آراء ظنى
در مورد لزوم علم براى قاضى و عدم جواز تکیه بر آراء ظنى و قیاس در مسائل قضائى امام گفتار مبسوط و قاطع و کوبنده اى دارد که قسمتى از آن را در اینجا ملاحظه مى کنید:
دو نفر در پیشگاه خداوند از همه مردم مبغوض ترند جاهل بدعت گذار و عالم منحرف . . . سپس در مورد گروه دوم مى فرماید او در بین مردم بر مسند قضا تکیه زده و متعهد شده است که آنچه را بر دیگران مشتبه شده روشن سازد اما هر گاه با مشکلى روبرو مى شود با حرفها و استدلالهاى بى اساس به نتیجه نادرستى اعتماد مى کند، او در برابر شبهات فراوان به سستى تار عنکبوت ست حتى خودش نیز نمى داند درست حکم کرده یا اشتباه، نه آنقدر مایه علمى دارد که در دعاوى مردم حق را از باطل جدا کند و نه براى مقامى که به او تفویض شده اهلیت دارد، باور نمى کند که ماوراى آنچه را که انکار کرده دانشى وجود دارد و غیر از آنچه او فهمیده نظریه دیگرى است . . . خونهائى که از داورى ظالمانه اش ریخته شد فریاد مى کشند، و میراثهائى که به ناحق به دیگران داده صیحه مى زنند، شکایت به خدا مى برم از گروهى که در جهل و نادانى زندگى مى کنند و در گمراهى جان مى دهند (و به خاطر جهل و بى خبرى تمام نظامات حقوقى مسلمین را به هم مى ریزند) .
2 - لزوم مراجعه به کتاب الله و سنت در تشخیص احادیث معتبر
در این زمینه به مالک اشتر مى فرماید:
واردد الى الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب ویشتبه علیک من الامور، فقد قال الله تعالى لقوم احب ارشادهم:
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم فان تنازعتم فى شى ء فردوه الى الله و الرسول فالرد الى الله: الاخذ بمحکم کتابه، والرد الى الرسول: الاخذ بسنته الجامعة غیر المفرقة . (27)
به گاه مشکلات و شبهه ها که در کار فرومانى یا ندانى، به خدا و پیامبرش رجوع کن و از ایشان مدد خواه، زیرا خداوند به مردمى که راهیابى آنان رادوست دارد فرموده است: اى گرویدگان، از خدا و رسول و امامانتان پیروى کنید و اگر در موردى بین شمایان اختلاف افتاد، به خدا و پیامبرش رجوع کنید» . اما رجوع به خدا، گزیدن محکمات کتاب اوست، و رجوع به پیامبر، انتخاب سنت فراگیر اوست که امت را از پراکندگى نگاه دارد . (28)
3 - بطلان تصویب
در مورد بطلان تصویب و عدم جواز اجتهاد (به معنى قانونگذارى براى فقیه و قاضى و حاکم شرع) سخن بسیار جامعى دارد که اگر دقیقا تحلیل شود بحث مشروح و سازنده اى را مطرح مى کند که ما فقط به ترجمه کلام امام (ع) در اینجا قناعت مى کنیم مى فرماید:
گاهى یک دعوا مطرح مى شود و قاضى به راى خود حکم مى کند، پس از آن عین این جریان نزد قاضى دیگرى عنوان مى گردد، او درست برخلاف اولى راى مى دهد!» .
سپس همه نزد پیشوایشان که آنان را به قضاوت منصوب داشته، گرد مى آیند، او راى همه را تصدیق مى کند و فتواى همگان را درست مى شمارد! در صورتى که خداى آنها یکى، پیغمبرشان یکى و کتابشان یکى است!
آیا خداوند متعال آنها را به پراکندگى و اختلاف فرمان داده و آنها اطاعتش کرده اند؟
و یا آنها را از اختلاف نهى فرموده و معصیتش نموده اند؟
یا اینکه خدا دین ناقصى فرو فرستاده و در تکمیل آن از آنان استمداد جسته است؟
و یا آنها شریک خدایند که حق دارند بگویند و بر خدا لازم است رضایت دهد؟
و یا اینکه خداوند دین را کامل نازل کرده اماپیغمبر (ص) در تبلیغ و اداى آن کوتاهى ورزیده؟
با اینکه خداوند مى فرماید:
ما فرطنا فی الکتاب من شى ء» .
در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکرده ایم .
و نیز مى فرماید:
تبیانا لکل شى ء» .
در قرآن بیان همه چیز آمده است .
و یادآور شده است که آیات قرآن یکدیگر را تصدیق مى کنند اختلافى در آن وجود ندارد چنانکه مى فرماید: اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى یافتند» . (29)
4 - صفات قاضى
امام جامعترین بیان را در این زمینه مى فرماید و دوازده شرط که بعضى به طور قطع لازم است و بعضى کمال و استحباب دارد در این بیان مطرح شده است آنجا که مى گوید:
ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فى نفسک ممن لاتضیق به الامور، و لا تمحکه الخصوم، و لا یتمادى فى الزلة، و لا یحصر من الفى ء الى الحق اذا عرفه، و لا تشرف نفسه على طمع، و لا یکتفى بادنى فهم دون اقصاه، و اوقفهم فى الشبهات و آخذهم بالحجج، و اقلهم تبرما بمراجعة الخصم، و اصبرهم على تکشف الامور، و اصرمهم عند ایضاح الحکم، ممن لا یزدهیه اطراء و لا یشتمیله اغراء و اولئک قلیل . (30)
اى مالک، براى داورى بین مردم برترین فردى را که مى شناسى برگزین، کسى که دشوارى کارها او را در تنگنا نیفکند، و کشمکش دادخواهان او را به لجاجت نیندازد، و در لغزش و خطاى خود پافشارى نورزد، و چون حق را دریافت، راحت و با سعه صدر به سوى آن بازگردد، و نفسش را میدان ندهد، و بر پرتگاه حرص قرار نگیرد، و به جاى دقت نظر، به فهم اندک اکتفا نکند، و از همه بیشتر در شبهه ها درنگ کند; آن که در اقامه برهان تواناترین، و در مراجعات دادخواهان صبورترین، براى روشن شدن امور شکیباترین، و پس از تشخیص حکم قاطع ترین باشد; کسى که نه ستایشهاى نابجا او را به غرور افکند و نه تحریکات مردم او را منحرف کند و به هر سویش بکشد . و البته اینان اندکند . (31)
5 - ناسخ و منسوخ
درباره وجود ناسخ و منسوخ در احادیث پیامبر که موضوع مهمى در مساله حجیت خبر واحد و تعارض خبرین مى باشد، مى فرماید:
ان امر النبى (ص) مثل القرآن، منه ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محکم و متشابه و قد یکون من رسول الله الکلام له و جهان و کلام عام و کلام خاص مثل القرآن . (32)
دستورات پیامبر همانند قرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محکم و متشابه دارد و گاه سخنى از رسول (ص) داراى دو جنبه است و سخنى عام است و سخنى خاص است درست مثل قرآن .
کتاب تجارت
مبارزه با احتکار، و نرخ گذارى
در کتاب تجارت و مسائل مربوط به خراج و بیت المال و کسانى که حق در بیت المال دارند و چگونگى جمع آورى و مصرف خراج، سخنان فراوانى دارد که تنها به یک مورد آن در مساله احتکار که مخصوصا فقیه بزرگ مرحوم صاحب جواهر نیز بر آن تکیه کرده است اشاره مى کند در این گفتار، امام مى فرماید:
فامنع من الاحتکار، فان رسول الله (ص) منع منه، ولیکن البیع بیعا سمحا بموازین عدل و اسعار لا تجحف بالفریقین من البائع و المبتاع، فمن قارف حکرة بعد نهیک ایاه فنکل به، و عاقب فى غیر الاسراف . (33)
پس احتکار را جلو گیر که رسول خدا - درود و سلام خداوند بر او و خاندانش - جلوى آن را مى گرفت، و بدان که خرید و فروش باید آسان، بر اساس موازین داد و به نرخى منصفانه باشد که به هیچ یک از فروشنده و خریدار زیان وارد نیاید، و اگر کسى پس از اخطار و نهى تو باز احتکار ورزید، کیفرش ده و عادلانه عقوبتش کن . (34)
فقیه بزرگ شیعه مرحوم صاحب جواهر هنگامى که به حدیث فوق اشاره مى کند تعبیرش این است فى کتاب الاشتر المروى فى نهج البلاغه . (35)
این تعبیر نشان مى دهد که او اهمیت بسیارى براى سند نهج البلاغه قائل بوده است، زیرا این نامه را به على (ع) نسبت داده .
جالب اینکه از حدیث فوق مى توان در استنباط چندین حکم مهم اسلامى کمک گرفت .
1 - تحریم احتکار
2 - نظارت حکومت اسلامى بر نرخگزارى بنحوى که منافع خریدار و فروشنده، تامین شود
3 - واگذارى تعزیرات حکومتى به حاکم شرع
4 - لزوم تناسب میان تعزیر و جرم
آنچه اشاره شد تنها بخشى از مسائل مربوط به بحث ما بود که مى تواند نمونه اى باشد در زمینه ابعاد فقهى نهج البلاغه که هرگاه به اندازه کافى پیرامون آن کاوش شود، مى توان آنرا بعنوان موضوعى مستقل در کتابى مستقل تالیف کرد .
پانوشت:
1 - ر . ک: به جلد 18 وسائل الشیعه کتاب القضا ابواب صفات القاضى باب 9 .
2 - شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد 1، ص 205 .
3 - کتاب وسائل الشیعه تالیف محمد بن حسن (حر عاملى) (م: 1104 ه) . در حال حاضر جامع ترین کتب حدیث شیعه است که هم نظام بسیار جالبى دارد و هم از منابع متقن و قابل ملاحظه استفاده کرده و هم گسترش فوق العاده اى دارد .
4 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 7، حدیث 16 (نهج البلاغه پارسى، حکمت 138، ص: 534) .
5 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 6، حدیث 15 .
6 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 16، حدیث 25 (نهج البلاغه پارسى، حکمت 320، ص: 578) .
7 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 91، حدیث 7 .
8 - نهج البلاغه پارسى، نامه 25، ص 8 - 396 .
9 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 257، حدیث 11 (نهج البلاغه حکمت 137 138) .
10 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 259، حدیث 20 (نهج البلاغه حکمت 258 ص 513) .
11 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 259، حدیث 20 (نهج البلاغه حکمت 66) .
12 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سید جمال الدین .
13 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 309، حدیث 13 (نهج البلاغه حکمت 66 ص 479) .
14 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سیدجمال الدین .
15 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 312، حدیث 2 (نهج البلاغه، حکمت 427، ص 551) .
16 - نهج البلاغه پارسى، دین پرور، سیدجمال الدین .
17 - وسائل الشیعه، جلد 6، صفحه 321، حدیث 16 (نهج البلاغه حکمت 53 ص 478) .
18 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سیدجمال الدین .
19 - وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 40، حدیث 5 (نهج البلاغه حکمت 6 ص 190) .
20 - نهج البلاغه کلام 124 ص 181 .
21 - توبه، 132 .
22 - وسائل الشیعه، جلد 11، کتاب الجهاد صفحه 63، حدیث 13 (نهج البلاغه، کلام 61 ص 94) .
23 - وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 68، حدیث 3 (نهج البلاغه، حکمت 233) .
24 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سید جمال الدین .
25 - وسائل الشیعه، ص 406، حدیث 10 (نهج البلاغه، حکمت 375) .
26 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سید جمال الدین .
27 - نهج البلاغه نامه 53 .
28 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سید جمال الدین .
29 - نهج البلاغه خطبه 18 .
30 - وسائل الشیعه، جلد 18، صفحه 116 حدیث 18 (نهج البلاغه نامه 53) .
31 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سید جمال الدین .
32 - وسائل الشیعه، جلد 18، صفحه 153 حدیث 1 (نهج البلاغه نامه 53) .
33 - وسائل الشیعه، جلد 12، صفحه 315 حدیث 13 (نهج البلاغه نامه 53) .
34 - نهج البلاغه پارسى - دین پرور، سید جمال الدین .
35 - جواهر کلام جلد 22، کتاب التجاره صفحه 479 .
منبع : فصلنامه نهج البلاغه؛شماره 2 و 3