X
تبلیغات
زولا
تاریخ : پنج‌شنبه 23 آبان 1392 | 00:20 | نویسنده : خاکی



بگذارید کناربدنش گریه کنم

بگذارید به بی سرشدنش گریه کنم


تا که سر داشت نشد پاک کنم خون سرش

مهلتی نیست که چون زخم تنش گریه کنم


بگذارید گلم را که فتاده است به خاک

کنم از چادر مادر کفنش گریه کنم

 

چه غریبانه صدازد که مرا آب دهید

بگذاریدبه سوز سخنش گریه کنم

 

ساربانان مزنیدم به خدا خواهم رفت

اندکی صبر کنار بدنش گریه کنم