X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 6 شهریور 1392 | 23:26 | نویسنده : خاکی


فقط 18 سال داشت...دانشجو بود وکارگری می کرد تابتواند از  عهده ی مخارج زندگی برآید،آخه دیگه واسه خودش مردی شده بود،دوست داشت سرپناه مادرش باشه فقط 18سال داشت... 

 

اما سنگینی باری که به دوشش می کشید بیشتر از تحملش بود،حامی شده بود ومادرش نمی دانست که فرزند یتیمش ،بزرگ مرد زندگیش،حالا حامی یتیمی فقیرتر از خودش است...

وقتی که گوشی تلفن را گذاشتم...حرفهای مادرش که انگار یه بغض کهنه،توی صداش بود را فراموش نمی کنم.

مادرش می گفت:((اون بدون اینکه به من حرفی بزنه حامی یه یتیم شده درحالی که  خودش تیمه وبی پول.))

خدایا برای خاطر تو به سویت می آیم...!

مرا از خودت مران...!


منبع:کتاب زیره ذره بین خدا